خیلی وقته دیگه نمیتونم باهات صحبت کنم
تصمیم گرفتم بعد از این حرفهامو اینجا برات بنویسم
میدونی مسعود گیر دادن هات و اذیت هات...اینکه برای هر چیزی باهام بحث میکنی آزارم میده
باعث میشه ازت دور شم
دیروز دوم مهر، به خاطر اینکه دانشگاه کلاس برداشتم ! دنبال بهانه بودی باهام دعوا کنی .. گیر بدی
امروز چون بعد از ناهار نمازخونه خوابیدم، باهام سنگین حرف زدی و باز دنباال دعوا بودی ....
تقریبا هر روز همچین مسیله ای بین ما وجود داره
همش ازم میپرسی چرا بهم توجه نمیکنی، چرا ازم دور میشی
آخه عشقم، وقتی من هر روز و هر روز این رفتارها رو ازت میبینم، چطور میتونم بهت عشق بورزم؟ چطور میتونم دوستت داشته باشم؟
قرار بود منبع آرامشم بشی....قرار بود باهام شاد باشیم....قرار بود باهم موفق باشیم....
ولی همش استرس و دعوا و جنگ شده....سر بیهوده ترین مسایل ....
ما را در سایت تولدم دنبال میکنید
برچسب: نمازخونه,
نویسنده:
بازدید: 50