سر اینکه من میخاستم با دوستم برم بیرون
بعد از دعوا، شما حالت خراب شد!! و بیمارستان بودی!!
هر چند مطمعنم که دروغ گفتی...چون از خواهرت پرسیدم
و خواهرت هم گفته بود شب اومد خونه و رفت بیرون به منم گفته بود اگه زهرا چیزی پرسید نگو چیزی
میدونی مسعود دیگه هیچکدوم از حرفهاتو باور ندارم
و میدونم بارها و بارها بهم دروغ گفتی....
این حس وابستگی نمیزاره تموم کنیم....
هر روز بیشتر مطمین میشم من و شما برای هم نیستیم......
ما را در سایت تولدم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 50